السلام
و العباس یابن الحیدر
و علی بن الحسین

فعالیت های فرهنگی مسجد بقیه الله الاعظم (عج)
و العباس یابن الحیدر
و علی بن الحسین

دست هامان همه خالی . . . نه ! پر از شعر و شرر
عشق فرمود : بیایید ، اطاعت کردیم
خاک آلوده رسیدیم به آن تربت پاک
اشک آلوده ولی غسل زیارت کردیم
گفته بودند که آرام قدم برداریم
ما دویدیم . . . ببخشید . . . جسارت کردیم
ایستادیم دمی پای در « باب الرّاس »
شمر را – بعدِ سلامی به تو – لعنت کردیم
سهم مان در حرمت یکسره سرگردانی
بس که با قبله ی شش گوشه ، عبادت کردیم
تشنه بودیم دو بیتی بنویسیم برات
از غزلباری چشمان تو حیرت کردیم
هی نوشتیم و نوشتیم و نوشتیم و نشد
واژه ها را به شب شعر تو دعوت کردیم
( همه با قافیه ی عشق ، مصیبت دارند )از تو گفتیم ، اگر ذکر مصیبت کردیم 
وقت رفتن که حرم ماند و کبوترهایش
بی پر و بال نشستیم و حسادت کردیم
و سری از سر افسوس به دیوار زدیم
و نگاهی غضب آلود به ساعت کردیم
تا قیامت بنویسیم برای تو کم است
ما که در سایه ی آن قامت ، اقامت کردیم
...
کاش می شد که بمانیم ؛ ضریحت در دست . . .
دل سپردیم به چشم تو و حرکت کردیم
چنانکه از آیات سورة قدر بر میآید، در هر سال شبی است که ارزش و قدر و فضیلت آن از هزار ماه برتر است. در این شب فرشتگان به همراه بزرگ خویش ـ روح ـ فرود میآیند و هر امر، فرمان و تقدیری را که از سوی خدا معین شده است، به نزد ولی مطلق زمان میآورند و به او تسلیم میکنند. این واقعیت همواره بوده است و خواهد بود. این شب در روزگار پیامبر اکرم(ص) بوده است و پس از ایشان نیز این شب صاحبانی دارد.1
خداوند متعال شب قدر را در ابتدای آفرینش دنیا آفرید همچنین در آن شب نخستین پیامبر و نخستین وحی را آفرید. در قضای الهی چنان گذشت که در هر سال شبی باشد که در آن شب تفصیل امور و مقدرات یک سال فرود آید. بیشک پیامبران با شب قدر در ارتباط بودهاند و پس از ایشان نیز باید «حجت خدا» وجود داشته باشد؛ زیرا زمین از نخستین روز خلقت خود تا لحظة فنای آن بیحجت نخواهد بود. خداوند در شب قدر مقدرات را به نزد آن کس که بخواهد (وصی و حجت) فرو میفرستد. به خدا سوگند روح و ملائکه در شب قدر بر آدم نازل شدند و مقدرات امور را نزد او آوردند، و حضرت آدم درنگذشت مگر این که برای خود وصی و جانشین تعیین کرد. بر هر یک از پیامبرانی که بعد از آدم آمدند نیز در شب قدر امر خداوند نازل میشد و هر پیامبری این مرتبت را به وصی خویش میسپرد.2
قرآن یک بار در شب قدر بر قلب پیامبر(ص) نازل شد و بار دیگر در طول بیست و سه سال بر زبان او جاری شد. پس از گذشت سالها از آن ایام در دوران ما نیز هر سال در شب قدر تفسیر آیات مربوط به یک سال بر حضرت صاحبالامر(ع) نازل میشود. یعنی در آن شب تفصیل مجملات قرآن و تأویل متشابهات آن و قیود اطلاقات و تمییز محکم از متشابه آن بر امام وقت نازل میگردد.
بنابراین میفرمایند:
اگر شب قدر را بردارند، قرآن را نیز برمیدارند.
پس اگر شب قدر نباشد، احکامی از قرآن که دربارة قضایای جدید است نازل نخواهد شد. این عدل نزول بیتردید معلولِ نبودن شخصی است که احکام بر او فرود آید. اگر چنین شخصی وجود نداشته باشد قرآنی نیز نخواهد بود؛ زیرا قرآن و صاحبالامر همگام و همراهند و از هم جدا نمیشوند تا در حوض کوثر بر پیامبر اکرم(ص) وارد شوند.
امام جواد(ع) در تعلیمی گرانقدر و معرفتآمیز میفرمایند:
ای پیروان تشیّع با مخالفان امامت به سورة «انّا انزلناه» استدلال کنید تا پیروز شوید. به خدا سوگند این سوره پس از درگذشت پیامبر(ص)، حجت خدای متعال بر خلق است. این سوره نقطة اوج دین شماست. این سوره نشانة ابعاد علم ماست.
شیعیان! همچنین به سورة «حم دخان»که در آن آیة «انّا انزلناه فی لیلة مبارکة» آمده، استدلال کنید! این سوره (و این مقام) پس از رسولالله(ص) مخصوص ولی امر (حجت خدا) در هر زمان است.4
بنابر این روایات، تا جهان هست شب قدر هست و تا شب قدر هم هست حجت خدا هست که صاحب شب قدر و حامل علم قرآن است.
در شبهای قدر چقدر آن خیمه دیدنی است و آن مظهر جمال و جمیل زیارت کردنی، و آن محدوده و فضا که پیوسته جای آمد و شد فرشتگان است تماشایی.
به درستی که مردم در آن شب به نماز و دعا و سؤال اشتغال دارند ولی صاحب این امر(ع) در کار دیگری است. فرشتگان بر او نازل میشوند و امور سال را بر او عرضه میدارند، از غروب خورشید تا طلوع آن. پیوسته برای او در آن شب تا طلوع فجر سلام است. چه شود که مطلع الفجر سورة قدر که فرج آن بزرگوار است فرا رسد و چنین نویدی گوش دل را صفا بخشد.
1. کلینی، اصول کافی، کتاب الحجة.
2. همان، ج1، ص366.
3. تفسیر نور الثقلین، ج5، ص62.










سلام بر لبخند سرافراز علی علیهالسلام ، که در طلوع تو اتفاق افتاد!
سلام بر تو، امامتِ فردای پس از علی!
سلام بر تو، شباهتِ بیشائبه محمدی!
سلام بر اقیانوس کرامت و سخاوتی که از دامان «کوثر» و «ابوتراب» برخاست.

نور خدا ز بیت پیمبر برآمده
بوی خدا ز گلشن حیدر برآمده
طوبی، کنا چشمه کوثر برآمده
یعنی: حسن به دامن مادر برآمده
بر این خجسته مادر و نوزادش آفرین
زین طفل ناز و حسن خدادادش آفرین
سلام دوستان عربها قصد دارند تا نام
خلیج فارس رو تو گوگل تغییر بدهند !
به سایت زیر رفته و به خلیج فارس رای دهید .
persian gulf
امام زمان(ع)، دوازدهمين و آخرين پيشوا و امام معصوم(ع) است كه پس از رحلت پيامبراكرم(ص) به مقام منيع امامت نايل آمد.
نامش محمد و كنيه اش ابوالقاسم ، كه هم نام و هم كنيه پيامبراسلام(ص) مي باشد.(1)
گفته شد كه در ايام غيبت آن حضرت، نام بردن وي به نام و كنيه اش جايز نيست، تا آن گاه كه خداوند منان قيامش را آشكار و حكومتش را برقرار كند.(2)
لقب هاي آن حضرت عبارتند از: مهدي، منتظر، حجت، صاحب، صاحب الامر، صاحب الزّمان، قائم، قائم آل محمد، خاتم الاوصياء، خلف الصّالح، منتقم و ثائر.
لقب هاي ديگري نيز براي آن حضرت در منابع اسلامي بيان گرديده است.(3)
شيعيان در دوران غيبت صغري، از وي به "ناحيه مقدسه" ياد مي نمودند.
پدرش امام حسن عسكري(ع)، امام يازدهم شيعيان و مادرش نرجس مي باشد.
براي مادرش نام هاي ديگري چون صيقل، ريحانه، سوسن، حكيمه و مليكه نيز گفته شده است.(4)
مادرش مليكه دختر يشوعاي فرزند قيصر روم بود، كه معجزه آسا در جنگ ميان مسلمانان و روميان، اسير مسلمانان گرديد و يك راست در بغداد فرود آمد و از سوي فرستاده امام علي النقي(ع)، امام دهم شيعيان خريداري گرديد و در اختيار خواهرش حضرت حكيمه خاتون دختر امام جواد(ع) قرار گرفت و در اندك مدتي با احكام و معارف ديني و آموزه هاي مكتب اهل بيت(ع) آشنا گرديد و به يك بانوي شايسته و صالحه تبديل شد و لياقت همسري امام حسن عسكري(ع) را پيدا كرد و به ازدواج آن حضرت در آمد.(5)
محل تولد امام زمان(ع) در شهر سامرّا، كه در آن زمان "سرّمن راي" مي گفتند و در خانه امام حسن عسكري(ع) به صورت نهان واقع گرديد.
درباره تاريخ تولدش، اتفاق چنداني ميان مورخان و سيره نگاران نيست. برخي پانزدهم شعبان، برخي هشتم شعبان و برخي بيست و سوم ماه رمضان را ذكر كرده اند و هم چنين برخي سال 255، برخي سال 256 و برخي ديگر 258 قمري را سال ولادت آن حضرت دانسته اند.(6)
وليكن مشهور و معروف ميان شيعيان آن است، كه آن حضرت در پانزدهم شعبان سال 255 قمري ديده به جهان گشود و عالم هستي را با انوار تابناك خويش جلوه گر ساخت.
بدين جهت شيعيان، روز پانزدهم شعبان را روز عيد رسمي اعلان نموده و در آن روز به شكرانه نعمت بزرگ الهي به جشن و شادماني مي پردازند و خود را براي ظهور آن حضرت آماده مي كنند.
امام زمان(ع) از آغاز تولد خجسته خويش، به امر و مشيت الهي در پس پرده غيبت قرار گرفت و جز پدر گرامي اش امام حسن عسكري(ع) و مادرش نرجس و عمه پدرش حكيمه خاتون و برخي از خواص و نزديكان، نمي توانستند به طور آزاد و دلخواه وي را ديدار و زيارت كنند. زيرا خلفاي عباسي و عاملان و حاكمان ستم پيشه آنان، وجود شريف آن حضرت را مانع ستمگري و ترك تازي هاي خويش مي ديدند و فرعون وار در صدد يافتن مهدي موعود و كشتن وي برمي آمدند و اين شيوه ستمگرانه در طول تاريخ برقرار بود و در آينده نيز استمرار خواهد يافت، تا آن هنگامي كه خداوند متعال، اراده اش بر اين تعلق گيرد كه آن حضرت آشكار شود و قيام سراسري خويش را آغاز و حكومت واحد جهاني را برقرار كند.
غيبت امام زمان(ع) در دو مرحله صورت گرفت، كه به غيبت صغري و غيبت كبري معروف گرديد.
غيبت صغراي آن حضرت از زمان ولادتش در نيمه شعبان سال 255 تا سال 329 قمري، به هنگام وفات چهارمين وكيل آن حضرت، به مدت 74 سال و غيبت كبراي وي از سال 329 تاكنون ادامه يافته است و هم چنان ادامه پيدا مي كند تا زمان ظهور آن حضرت.
امام زمان(ع) از هشتم ربيع الاول سال 260 قمري، به هنگام شهادت پدر ارجمندش امام حسن عسكري(ع)، به مقام امامت و جانشيني پدر نايل آمد. وي آخرين امام معصوم است و امامتش هم چنان ادامه دارد.
درباره شخصيت، منقبت و ظهور و قيام آن حضرت و تشكيل حكومت واحد جهاني احاديث و روايات فراواني به صورت متواتر وارد گرديد و در اين جا تنها به نقل يك حديث نبوي، جهت تيمن و تبرك به نام شريف آن حضرت، بسنده مي كنيم.
قال رسول الله(ص): لو لم يبق من الدنيا الاّ يوم واحد، لطّول الله ذلك اليوم حتّي يبعث فيه رجلاً من ولدي، يواطي اسمه اسمي، يملأها عدلاً و قسطاً، كما ملئت ظلماً و جوراً.(7)
1- الارشاد (شيخ مفيد)، ص 672؛ منتهي الآمال (شيخ عباس قمي)، ج2، ص 417
2- منتهي الآمال، ج2، ص 417
3- منتهي الآمال، ج2، ص 417 و ص 424؛ دلائل الامامه (محمد بن جرير طبري)، ص 501؛ كشف الغمه (علي بن عيسي اربلي)، ج3، ص 322
4- بحارالانوار (علامه مجلسي)، ج15، ص 15؛ كشف الغمه، ج3، ص 322
5- منتهي الآمال، ج2، ص 417
6- منتهي الآمال، ج2، ص 417؛ الارشاد، ص 672؛ كشف الغمه، ج3، ص 322؛ دلائل الامامه، ص 501
7- الارشاد، ص 673
نام مباركش: محمد.
در تورات و برخي از كتاب هاي آسماني "احمد" ناميده شده است.
هم چنين مادرش آمنه بنت وهب، پيش از نامگذاري وي توسط عبدالمطلب به محمد، وي را "احمد" ناميده بود.(1)
كنيه اش: ابوالقاسم و ابوابراهيم.
القاب شريفش: رسول الله، نبي الله، مصطفي، محمود، امين، امي، خاتم و … (2)
حضرت محمد(ص)، به روايت شيعه در 17 ربيع الاول و به روايت اهل سنت در 12 ربيع الاول عام الفيل در مكه معظمه ديده به جهان گشود.(3)
پدرش عبدالله بن عبدالمطلب، دو ماه پيش از تولد وي، از دنيا رفته بود. مادرش آمنه بنت وهب بن عبد مناف، از بانوان صالحه، جليل القدر و عاقله بود و در طهارت و تقوا در ميان بانوان قريش، كم نظير و سرآمد همگان بود.
وي نيز، پس از دو سال و چهار ماه و به روايتي، پس از شش سال از تولد تنها فرزند دلبندش حضرت محمد(ص)، بدرود حيات گفت.(4)
كفالت حضرت محمد(ص) بر عهده جدش عبدالمطلب بود و پس از وفات عبدالمطلب، بر عهده فرزندش ابوطالب، قرار گرفت.(5)
به هر روي، آن حضرت در 27 رجب سال چهلم عام الفيل (مطابق با سال 610 ميلادي)، در چهل سالگي به رسالت مبعوث شد.
آن حضرت در حالي كه در غار حرا، در حوالي مكه معظمه، به عبادت و نيايش مي پرداخت، جبرئيل امين بر وي نازل شد و بر وي آياتي از قرآن مجيد را به عنوان طليعه و آغاز كتاب هدايت و سعادت، بخواند و وي را به كسوت نبوت مفتخر ساخت. نخستين آياتي كه بر آن حضرت فرود آمد، آيه هاي سوره 96 قرآن مجيد، يعني سوره علق بود(6) و در آن آمده است: بسْمِ الله الرَّحْمنِ الرَّحيمِ. اِقْرَاْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذي خَلَقَ. خَلَقَ الْاِنسانَ مِنْ عَلَقَ. اِقْرَا وَ رَبُّكَ الْاَكْرَمُ. اَلَّذي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ …
به روايتي، جبرئيل امين با هفتاد هزار فرشته و ميكائيل با هفتاد هزار فرشته فرود آمدند و براي آن حضرت، كرسي عزت و كرامت آوردند و تاج نبوت و رسالت را بر سر آن بزرگوار گذاشتند و لواي حمد را به دستش داده و گفتند بر فراز اين كرسي برو و خدايت را سپاس گو. به روايت ديگر، آن كرسي از ياقوت سرخ و پايه اي از آن از زبرجد و پايه اي از مرواريد بود و چون فرشتگان به سوي آسمان صعود كردند، آن حضرت از كوه حرا، پايين آمد و انوار جلال، او را فراگرفته بود، به طوري كه كسي توان نظر كردن به چهره مباركش را نداشت و بر هر درخت، گياه و سنگي كه مي گذشت، وي را سجده مي كردند و با زبان فصيح مي گفتند: السلام عليك يا نبي الله، السلام عليك يا رسول الله.
همين كه وارد خانه شد، از نور چهره مباركش خانه خديجه كبري(س) منور شد و آن بانوي پرهيزكار پرسيد: اي محمد! اين چه نوري است كه در تو مشاهده مي كنم؟ حضرت فرمود: اين نور پيامبري است، بگو: لا اله الله، محمد رسول الله.
خديجه گفت: من سال هاست، كه پيامبري تو را مي دانم و هم اكنون نيز شهادت مي دهم كه خدايي جز خداوند يكتا نيست و تو رسول و پيامبر خدايي.
بدين گونه، خديجه نخستين كسي بود كه به همسرش حضرت محمد(ص) ايمان آورد.(7)
از ميان مردان نيز امام علي بن ابي طالب(ع)، به محض ديدن چهره نوراني پيامبر(ص) به وي ايمان آورد و شهادتين را بر زبان جاري كرد.
از آن پس، پيامبر(ص) در كنار خانه خدا نماز مي گذارد و خديجه(س) و علي(ع) بر او اقتدا مي كردند و نماز مي خواندند.(8) اين سه نفر، با جان و مال و هستي خويش اسلام را پرورانده و فراگير نمودند.
1- فرازهايي از تاريخ پيامبر اسلام(ص) (جعفر سبحاني)، ص 59
2- كشف الغمه (علي بن عيسي اربلي)، ج1، ص 10
3- كشف الغمه، ج1، ص 17؛ منتهي الآمال (شيخ عباس قمي)، ج1، ص 13؛ تاريخ ابن خلدون، ج1، ص 383؛ فرازهايي از تاريخ پيامبر اسلام، ص 59
4- منتهي الآمال، ج1، ص 44؛ فرازهاي از تاريخ پيامبر اسلام(ص)، ص 67
5- همان و تاريخ ابن خلدون، ج1، ص 384
6- فرازهايي از تاريخ پيامبر اسلام(ص)، ص 93؛ تاريخ ابن خلدون، ج1، ص 385
7- منتهي الآمال، ج1، ص 47
8- فرازهايي از تاريخ پيامبر اسلام(ص)، ص 95
امام موسي بن جعفر(ع)، هفتمين امام شيعيان است . لقب هاي وي عبارتند از: كاظم، صالح، صابر، امين و عبدصالح. هم چنين در ميان شيعيان به "باب الحوائج" معروف مي باشد. آن حضرت ، مكني به : ابوابراهيم ، ابوالحسن اول، ابوالحسن ماضي، ابوعلي و ابواسماعيل مي باشد. (1)
امام موسي كاظم(ع) در هفتم صفر سال 128 و يا 129 قمري در أبوا (روستايي در ميان مكه و مدينه)، از بانويي پرهيزكار و صالحه ، به نام "حميده بربريه"، كه معروف به "حميده مصفاه" بود، ديده به جهان گشود و در بيست سالگي، پس از شهادت پدرش امام جعفر صادق(ع)، به امامت شيعيان نايل آمد.(2)
ايام امامت وي، معاصر بود با خلافت چهار تن از خلفاي عباسي (منصور دوانقي، مهدي، هادي و هارون الرشيد).
امام كاظم(ع) از سوي تمام خلفاي مزبور، در رنج و عذاب بود و چندين بار از سوي آنان دستگير و زنداني گرديد. تنها در دوران خلافت هارون الرشيد، به مدت چهار سال (از شوال سال 179 تا زمان شهادتش در سال 183 قمري) در حبس و شكنجه بود.(3)
هارون الرشيد (پنجمين خليفه عباسي) كه دشمني و ناسازگاري غير قابل انكاري با ذراري حضرت فاطمه زهرا(س) و اولاد و احفاد امير مومنان(ع) داشت، در آزار و شكنجه سادات علوي و منتسبين به خاندان امامت و ولايت، كوتاهي نمي كرد.
وي كه از مستبدترين حاكمان عباسي و جنايت كارترين آن ها است، وجود شريف امام موسي كاظم(ع) و مقام و معنويت وي و احترام مردم نسبت به او را، تحمل نمي كرد و از اين بابت، بسيار نارحت و عصباني بود.
سرانجام در رمضان سال 179 قمري، كه براي مراسم عمره وارد مكه شد و سپس به مدينه رفته بود ، در آن جا دستور داد امام موسي كاظم(ع) را دستگير كنند.
مأموران هارون، امام موسي كاظم(ع) را در حالي كه در كنار قبر جدش حضرت محمد(ص)، به نماز و نيايش اشتغال داشت، دستگير كردند و به نزد هارون بردند.
هارون دستور داد، وي را در غل و زنجير كرده و به سوي عراق حركت دهند. وي براي سردرگمي مردم و پيش گيري از عكس العمل هاي احتمالي مردمي، دو محمل ترتيب داد و يكي را به سوي بغداد و ديگري را به سوي بصره روان داشت. امام موسي كاظم(ع) را در محمل بصره قرار داد. مأموران حكومتي، در هفتم ذي حجه همان سال، امام موسي كاظم(ع) را تسليم عيسي بن جعفر بن منصور دوانقي، پسر عموي هارون الرشيد و حاكم وي در بصره نمودند. عيسي بن جعفر، آن حضرت را در يكي از حجره هاي خانه خويش محبوس كرد و در آغاز به وي سختگيري نمود ولي بعدها كه عبادت و نيايش هاي دراز مدت آن حضرت را از نزديك مشاهده كرد، از سختگيري خويش نسبت به آن حضرت كاهيد و به هارون نامه نوشت كه آن حضرت را از حبس خانه وي خارج كند، در غير اين صورت، وي خودش آن حضرت را آزاد مي كند.
هارون، به ناچار امام موسي كاظم(ع) را از حبس بصره خارج كرد و وي را به بغداد منتقل نمود و در خانه فضل بن ربيع، زنداني كرد .
در آن مدتي كه امام(ع) در نزد فضل بن ربيع زنداني بود، چند بار هارون از فضل بن ربيع درخواست كرد كه آن حضرت را به شهادت رساند، ولي وي امتناع كرد و از اين امر سر باز زد.
هارون، بار ديگر آن امام همام را از زندان فضل ربيع، به زندان فضل بن يحيي برمكي منتقل كرد و از وي درخواست نمود كه آن حضرت را به شهادت برساند. ولي فضل بن يحيي نيز امتناع نمود و در مقابل بر اعزاز و اكرام آن حضرت افزود. هارون كه از رفتار فضل بن يحيي به خشم آمده بود، دستور داد وي را دستگير و يكصد تازيانه بر بدنش بزنند و از تمام مناصب و مقامات بر كنارش كنند و امام موسي كاظم(ع) را به زندان "سندي بن شاهك" منتقل كرده و در آن جا وي را شكنجه و آزار نمايند.
سندي بن شاهك با قساوت قلب و سنگ دلي تمام، با آن حضرت رفتار مي كرد و پس از چندي شكنجه و آزار طاقت فرسا به دستور هارون الرشيد به آن حضرت، خرماي مسموم خورانيد و وي را غريبانه و مظلومانه در 25 رجب سال 183 قمري به شهادت رسانيد.
پس از شهادت امام كاظم(ع)، سندي بن شاهك در يك عمل فريب كارانه، فقها، قضات و بزرگان بغداد را حاضر ساخت و جسد مطهر امام(ع) را به آنان نشان داد و گفت: ببينيد كه وي بدون هيچ جراحت و زخمي و به اجل عادي از دنيا رفته است و كسي در رحلت وي، مقصر نبوده است. سپس جنازه مطهر امام(ع) را به مدت سه روز در جسر بغداد گذاشته و روي مباركش را گشوده و مردم را ندا مي كردند كه اين موسي بن جعفر(ع) است كه از دنيا رفته و بياييد وي را مشاهده كنيد. مردم دسته، دسته مي آمدند و آن حضرت را نگاه مي كردند. پس از آن، با همت والاي سليمان بن منصور، عموي هارون الرشيد، كه از اشراف و صاحب نفوذان عباسي بود، تشييع جنازه باشكوهي از جنازه امام موسي كاظم(ع) به عمل آمد و در مقابر قريش، در بغداد به خاك سپرده شد.(4)
قبر شريف امام موسي كاظم(ع)، هم اكنون در كاظمين، كه عراقي ها، آن را كاظميه مي گويند، قرار دارد و قبر فرزندزاده اش حضرت امام محمدتقي(ع) نيز در جوار وي مي باشد و زيارتگاه شيعيان و شيفتگان مكتب اهل بيت(ع) مي باشد.
شيخ مفيد(ره) درباره شخصيت امام موسي كاظم(ع) گفت: و كان ابوالحسن موسي(ع)، أعبد أهل زمانه، و أفقههم، و أسخاهم كفّاً و اكرمهم نفسا.(5)
يعني: ابوالحسن امام موسي كاظم(ع)، از همه مردم عصرش پارساتر، داناتر، سخاوتمندتر و گرامي تر بود.
هم چنين در جاي ديگر گفت: و قد روي الناس عن أبي الحسن موسي(ع) فأكثروا، و كان أفقه أهل زمانه حسب ما قدمناه و احفظهم لكتاب الله، و احسنهم صوتا بالقرآن، و كان اذا قرأ يحزن، و يبكي السامعون لتلاوته و كان الناس بالمدينه يسمونه زين المتهجدين، و سمي بالكاظم لما كظمه من الغيظ و صبر عليه من فعل الظالمين به، حتي مضي(ع) قتيلا في حبسهم و وثاقهم.(6) يعني: مردم (منظور علماي اهل سنت) روايات فراواني از ابي الحسن امام موسي كاظم(ع) روايت كردند و چنانچه پيش از اين بيان كرديم، آن حضرت را از همه معاصرانش داناتر و آگاه تر به كتاب الهي مي دانستند و گفته اند كه آن جناب، كتاب خدا (قرآن مجيد) را از همه بهتر و با صداي دلنوازتر تلاوت مي كرد و در هنگام قرائت قرآن مجيد، مي گريست و آن هايي كه در آن جا حاضر بودند، نيز مي گريستند و مردم مدينه آن حضرت را زينت عبادت پيشه گان و شب زنده داران مي ناميدند و چون همواره خشم خود را فرو مي نشانيد و در برابر ستمگري هاي ستمگران بردباري مي نمود، وي را "كاظم" ناميدند و سرانجام در بند و زندان آنان به شهادت رسيد.(7)
1- الارشاد (شيخ مفيد)، ص 559؛ منتهي الآمال (شيخ عباس قمي)، ج2، ص 181؛ ألقاب الرسول و عترته، ص 62
2- المستجاد (علامه حلي)، ص 182
3- اصحاب الامام الصادق(ع) (عبدالحسين شبستري)، ج3، ص 317؛ الارشاد، ص 579؛ المستجاد، ص 189؛ وقايع الايام (شيخ عباس قمي)، ص 322
4- نك: الارشاد، ص 579؛ المستجاد، ص 189؛ منتهي الآمال، ج2، ص 212؛ تاريخ بغداد (خطيب بغدادي)، ج31، ص 29؛ وقايع الايام، ص 322 و عيون اخبارالرضا(ع) (شيخ صدوق)، ج2، ص 92
5- الارشاد، ص 575
6- همان، ص 579
7- القاب الرسول و عترته، ص 63
|
پروردگارا، بخشایشگرا |
|
از هر گناه و اندیشه ناپاک ناروا و نادرست و گفتارهائی که نبایست به زبان آورد و اعمالی که نبایست از ما سر زند پشیمانیم و آمرزش می طلبیم. |
|
از کردار و گفتارهای ناشایست و اندیشه ای که ناشی از خودخواهی و از کردار و گفتار و اندیشه ای که ناشی از کینه، فساد و نفرت بوده توبه می نمائیم. |
|
به ویژه از خیالات نفسانی و کردارهای شهوانی و دروغ و تذویر و دوروئی و ریا و پیمان های شکسته و بدگوئی ها و غیبت که مرتکب شده ایم توبه می نمائیم. |
|
به خصوص از کردارهائی که سبب زیان و خرابی دیگران گشته و گفتار و کرداری که باعث آزردگی خاطر دیگران شده و هر خواهشی که سبب اندوه و درد دیگران گشته شرمنده ایم و توبه می نمائیم. |
|
خداوندگارا از رحمت بی کرانت خواستاریم گناهائی که از ما سر زده ببخشائی و از غفلت دائمی خود از پیروی رضایت تو در اندیشه و گفتار و کردار ما را بیامرزی. |
به زودی با مطالب جذاب و خواندنی درخدمت شما عزیزان خواهم بود
ارادتمند شما : نویسنده وبلاگ فرهنگی مسجد بقیه الله الاعظم (عج)

کاش آن ياس بهشتي پشت در تنها نبود
کاش دستان بي همتاي ياور باز بود
کاش ثاني ذره اي احساس داشت
احـتــرام مــادر ســادات داشــت
کاش مادر نيز همچون زينبش
درميان واهمه عـبـاس داشــت
السلام علیک یا ابا عبدالله (ع)

خدایا در ماه مبارک رمضان انسانیت ما را از ما بگیر .
تعجب نکنید . همه دعا می کنند خدایا ما را درماه رمضان انسانتر کن ما برعکس آنها دعا میکنیم.
حرف مخالف معمول زدن اشتباه نیست اگر استدلال و منطق داشته باشد.
این دعا هرچند عجیب است اما با آنچه خداوند در قرآن فرموده است مطابقت دارد.قابل توجه عزیزانی که دوست دارند در کلمات قرآن بیشتر دقت کنند عرض میشود که در قرآن هرچا از لفظ انسان استفاده شده است جنبه های منفی ما مانند غفلت ظلم کفر کم ظرفیتی و..... بعد از آن مطرح شده است.چند نمونه:
۱- ان الانسان لظلوم کفار ۲- ان الانسان لربه لکنود ۳- یا ایهاالانسان ما غرک بربک الکریم ۴- ان الانسان خلق هلوعا اذا مسه الشر جزوعا و اذا مسه الخیر منوعا
یا هرجا موضوع خلقت جنبه های مادی بوده است لفظ انسان آورده شده است.مانند
ولقد خلقناالانسان من سلاله من طین و.....
بر این اساس میشود گفت کافران انسانترین انسانها هستندو در واقع انسان کامل هستند درحالی که ما برای امام(ع) و یا رسول الله(ص) لفظ انسان کامل را به کار میبریم که با معیارهای الهی توجیه ندارد. هر جا خداوند جنبه های مثبت و رفتارهای مثبت را درباره ما مطرح میکند از لفظ بشر که مفاهیمی از رشد تکامل و.... را درخود دارد استفاده کرده است.خدا به پیامبر می فرماید بگو من بشری مانند شما هستم و ایات دیگر درباره بشر . بعدا" درباره بشر ونقش آن در هستی صحبت میکنیم ان شاالله. پس :
خدایا درماه مبارک رمضان بشریت و بشر بودن را درما افزایش بده نه انسانیت را
افطار هاي دردسر ساز
افطار کردن ما غیر علمی و ناصحیح است
روش معمول و البته غلط ما اين است که موقع افطار معده را پس از یک زمان طولانی خالی بودن ناگهان از مواد غذایی جورواجور انباشته می کنیم.علاوه بر این به علت ضعف عمومی بدن معده هم تحمل ورود این حجم غذا را ندارد.نتیجه مشخص است سیستم های گوارش گردش خون و اعصاب همه هنگ می کنند.سردرد بی حالی بالارفتن فشارخون و سوء هاضمه و عوارض آن و.... جرا علم ومنطق در زندگی ما اینقدر جایش خالی است.
چه کار کنیم اين معضل حل شود. باید سراغ علم ومنطق برویم. اصول تغذیه صحیح این هاست:
۱- دریافت مواد غذایی باید به مرور انجام شود مثلا در طی ۳ الی ۴ ساعت
۲- تغذیه باید از مواد خام و کم حجم شروع شود و به مواد غذایی پخته و با حجم بیشتر ختم شود.
۳- از مصرف مواد ناهمگون با هم پرهیز کنیم مانند غذای پخته و نوشيدني ها يا غذای پخته و خام
با توجه به اصول بالا برای افطار سیستم تغذیه ای زیر پیشنهاد می شود:
۱- موقع اذان: آبجوش با دمای مناسب +خرما یا يک لیوان شربت که جرعه جرعه میل شود
۲- اقامه نماز و صرف نان و پنیر با سبزی و گردو یا بادام و میوه جات يا آب میوه حات حدود ساعت ۳۰/۸
۳- نوشيدن مايعات تا نيم ساعت قبل از صرف شام تا ساعت ۳۰/۹
۳- يک ساعت و نیم بعد از (شام با سوپ يا آش) يا (حليم ) بدون مایعات همراه غذا - نوشیدنی ها همراه غذای پخته هضم و جذب غذا را با مشکل مواجه می کنند. حدود ساعت ۱۰
۴- صرف آب و آشاميدني و میوه جات حدود ساعت ۳۰/۱۱
۵- سحرها هم بهتر است غذای خام با مايعات و میوه جات مصرف شود.
ميلاد فرخنده يگانه عدالت گستر گيتي حضرت حجه ابن الحسن صاحب الزمان عجل الله تعالي فرجه الشريف بر تمامي شيعيان تبريک و تهنيت باد

عطر نفس بقيه الله رسيد
با جلوه سجاد و ابوالفضل و حسين
يک ماه و سه خورشيد از راه رسيد
ميلاد امام حسين(ع) اسوه مبارزه و ايستادگي، امام سجاد(ع) الگوي عبادت و بندگي و حضرت ابوالفضل(ع) معيار شجاعت و مردانگي بر همه جهانيان مبارک باد.

بيست وپنجم رجب شهادت امام موسی کاظم (ع) هفتمین پیشوای شیعیان جهان بر شما عزیزان تسلیت باد .
نام : موسی
لقب : کاظم
کنیه: ابوالحسن
نام پدر: جعفر
نام مادر : حمیده
تاریخ ولادت : ماه صفر سال 128 قمری
محل و لادت : مدینه
مدت امامت: 35 سال
مدت عمر : 55 سال
تاریخ شهادت : 183 قمری در زندان هارون
علت شهادت : خرمای زهر آلود
نام قاتل : هارون یحیی برمکی
محل دفن : کاظمین
ابوالحسن موسي بن جعفر (ع) امام هفتم از ائمه اثني عشر (ع) و نهمين معصوم از چهارده معصوم (ع) تولد آن حضرت در ابواء (محلي ميان مكه و مدينه) به روز يكشنبه هفتم صفر سال 128 يا 129 ق واقع شد.

ای شکوه حماسه در سراپرده حیرت! ای زخم خورده نینوا! ای بانوی خورشیدهای دربند! ای زینب قهرمان! تو که خود، وسعتی به اندازه همه سوگ های آفرینش داشته ای، تو که خود دریای بی کران اشک را، ساحل بودی، چگونه باید بر تو سوگواری نمود که ما سوگواری را از تو یادگار داریم. تو که آواز سرخ کربلا را از حنجره بردباری ات، به گوش تاریخ رساندی و اگر این حنجره صبوری و آن نطق آتشین تو در کاخ یزیدیان نبود، داستان جان سوز آن ظهر عطشناک در کوچه های تاریخ به دست فراموشی سپرده می شد.
به دنیا آمده بود تا صبر را شرمنده کند، زینب (س) این اسطوره تاریخ را می گویم. آمده بود تا عشق را مبهوت لحظه های زلالش کند. آمده بود تا صدق و وفا را به جهانیان بیاموزد و متانت و وقار را به نمایش گذارد. آمده بود تا رسالت خود را به انجام برساند؛ مونس و یار برادر، سالار قافله حسینی و غم خوار اسیران باشد. آمده بود تا فریاد بلند مظلومان باشد؛ فریادی که پژواک آن هنوز هم از ورای تاریخ به گوش شنوای دل های حق جویان می رسد.
اسیران بر هودجی از خون نشسته بودند. با حسین آمده بودند و بی حسین بر می گشتند و سالار قافله، زینب بود؛ هر چند خمیده و شکسته دل، ولی به پاسداری از حقیقت ایستاده بود تا امتداد راه برادر باشد. وصیت برادر این بود که "زینبم، بعد از من مبادا روی بخراشی و گریبان بدری و جزع و فزع کنی." و زینب اکنون آرام چون شقایقی داغ دار با مصیبتی عظیم در دل همراه قافله شده بود.
زینب (علیهاالسلام) در خانه رفیع امامت رشد یافته، از لبان وحی علم آموخته، و در دامان کرامت پرورش یافته بود. او لباس پاکی و تقوا پوشیده بود و به آداب و اخلاق اسلامی مزین گشته بود. زینب (س) فصاحت و بلاغت را از علی، نجابت را از فاطمه، صبر و شکیبایی را از حسن و مظلومیت در عین ایستادگی را از حسین آموخته بود؛ او روح بلند و رضا بود.
حضرت زینب (س) در خضوع و خشوع و عبادت و بندگی، وارث پدر و مادر بود. او بیش تر شب ها را با عبادت و بندگی حضرت حق به صبح می رساند و همواره قرآن تلاوت می کرد. تهجد و شب زنده داری حضرت زینب (س) در طول حیات پربرکتش نشد؛ حتی در شب یازدهم محرم با آن همه رنج و خستگی و دیدن آن مصیبت های دلخراش هم به عبادت خدا پرداخت. حضرت سجاد (ع) می فرماید: " آن شب دیدم عمه ام بر سجاده نماز نشسته و مشغول عبادت است." و نیز از آن حضرت نقل شده که "عمه ام زینب با این همه مصیبت از کربلا تا شام، هیچ گاه نمازهای مستحبی را ترک نکرد" و نیز روایت می کنند: "چون امام حسین (ع) برای وداع با زینب (س) آمد، فرمود: خواهرم، مرا در نماز شب فراموش نکن."
زینب (علیهاالسلام) در ایام کودکی، با برادرش حسین (ع) انس و الفتی عجیب داشت و در کنار برادر، آرامش می یافت و دیده از دیدارش بر نمی بست و از حضور مبارکش دور نمی شد. روزی حضرت فاطمه (س) نزد پدر رفت و عرض کرد: "پدر جان، متعجبم از محبت فراوانی که میان زینب و حسین است. این دختر چنان است که بی دیدار حسین شکیبایی ندارد." رسول خدا (ص) چون این سخن بشنید، آه دردناکی از سینه برکشید و اشک دیده بر چهره روان کرد و فرمود: "ای روشنی چشم من، این دختر با حسین به کربلا خواهد رفت و به هزار گونه رنج و بلا گرفتار خواهد شد."
حضرت زینب (س) تنها 56 سال امانت الهی خویش را بر دوش کشید. نقل است که در اواخر عمر آن بانوی بزرگ، در مدینه منوره قحطی پیش آمد. عبدالله بن جعفر، همسر حضرت زینب (س) در شام مزرعه ای داشت و ناچار به اتفاق همسر خود در آن دیار رحل اقامت افکند. حضرت در آن سرزمین بیمار شد و در همان جا روح خود، این امانت الهی را به صاحبش باز گرداند و با جسمی خسته از فراز و نشیب زمان و رنجور از جور مردمان به دیار باقی شتافت.
چشمانش را گشود و برای آخرین بار به دورترین نقطه خیره شد. در این مدت حتی یک لحظه چهره برادر از نظرش دور نمانده بود. آتش اشتیاق بیش از پیش شعله کشید و یاد برادر تمام وجودش را پر کرده بود. لحظه وصال نزدیک بود. دوباره خیمه های آتش زده و سرهای بر نیزه، چشمانش را به دریایی از غم مبدل ساخت. زینب (س) پلک ها را روی هم گذاشت و زیر لب گفت: "السلام علیک یا ابا عبدالله" و به برادر پیوست.
عروج ملکوتی آن بانوی مکرمه بنا به قول مشهور در پانزدهم رجب سال 62 قمری رخ داد. اینک مزار شریفش، قبله عاشقان خاندان عصمت و طهارت در دمشق (سوریه) است.
منبع : صدا و سیما
